|
|
|
|
|
برچید مهر دامن زربفت و خون گریست چشم افق به ماتم روز سیاه بخت وز هول خون چو کودک ترسیده مرغ شب نالید بر درخت شب سایه برفشاند و کلاغان خسته بال از راههای دور رسیدند تشنه کام رنگ شفق پرید و سیاهی فرو خزید از گوشه های بام من در شکنجه تب و جانم به پیچ و تاب در دیده پر آبم عکس جمال اوست بر می جهد ز چشمه جوشان مغز من هر دم خیال دوست چون ماهتاب بر سر ویران های دل مستانه پای کوبد در جامه سپید پیچد صدای خنده او در دل خراب لرزد تنم چو بید این مطرب از کجاست ؟ که از نغمه های او بر خانه خراب دلم سیل درد ریخت این زخمه دست کیست که بر تار می زند ؟ تار دلم گسیخت چون وای مرگ جگر سوز و دل خراش چون ناله وداع غم انگیز و جانگزاست اندوهنک و شوم چو فریاد مرغ حق این نغمه عزاست ایننغمه عزاست که منعشق مرده را امشب به گور می برم و خک می کنم وز اشک غم که می چکد از چشم آرزو رخ پک می کنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:10 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
سرانجام قاتل سريالي دستگير شد. با سختي و بايكوت هاي بسيار امروز تونستيم سومين خبر را در مورد قاتل و اعتراف هايش بنويسيم و يك گام از بقيه جلو باشيم. نكته اي كه بيش از خود خبر برام جالب بود واكنش داريوش آرمان-دبير حوادث- به پليس بود. او در دو يادداشت كوتاه از گروه دفاع كرد و مقابل پليس ايستاد. در اين مطلب فقط يادداشت دوم را مي گذارم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 22:30 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
چنان خورد تو ذوقم كه در اين باره حرفي هم به مهديه نزدم. خودم نيز از پيگيري موضوع منصرف شدم تا اينكه پنجمين و ششمين قتل رخ دادند. ديگه كسي نمي توانست منكر سريالي بودن قتل ها شود. سريع يك خبر آماده كردم اما .......... باعث شد خبر چاپ نشود. صبح روز بعد وقتي خبر را به صورت ناقص در جام جم ديدم مثل آدم هاي سست در جايم ميخكوب شدم. بازي خورده بوديم. اين بار دوستان با قول اطلاع رساني از طريق روزنامه ايران كمي آرامم كردند اما بازهم بازي ديگر و اكبر شاهي در محلي كه نماينده تمام رسانه ها بودند موضوع را اعلام كرد. ديگر زدم به سيم آخر و ديروز خبر را با جزئيات كامل كار كردم. انصافا هم خبر خوبي شد. گرچه برخي دوستان در روزنامه هاي ديگر به رسم پاچه خواري از ..... سعي كردند خبر را كم رنگ كنند اما گزارش ايران ضربه خود را زد. صبح هم اتفاقي كه انتظارش را داشتم رخ داد. يكي از دوستان اطلاع رساني تماس گرفت و گفت: به خاطر چاپ اين خبر ارتباط رسانه اي ما و شما قطع و پرونده را هم پيگيري قضايي مي كنيم. گرچه هيچ حمايتي از من جز مهديه و يوسف عزيز نشد امااز اطلاع رساني خبر خوشحالم. نمي دانم قرار بود تا چه زماني سكوت كنيم و شاهد قتل هاي ديگر از اين مرد جنايتكار باشيم........ همچنين نمي دانم چه سرنوشتي در انتظارم است.فقط اميدوارم پست بعدي در مورد دستگيري قاتل باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:57 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
اوزماني كه تصميم به اين كار گرفت نمي دانست كه به خاطر اطلاعات عمومي پايين در ميان راه با مشكل روبه رو مي شود و در برابر شمخاني و دايي مجبور مي شود براي اينكه آبرويش نرود سريع مسير صحبت را عوض كند. او نمي دانست بني صدر چه سالي از كشور فرار كرده، علي دايي چند بازي ملي دارد و ........ فقط مي ترسم با اين همه تقليد او مجري گري خود را هم فراموش كند.. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:15 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:44 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزي است كه خيلي احساس خستگي مي كنم. نمي دونم چرا اما مطمئنم كه به فضاي كارم بر مي گردد. تنها دل خوشي اين چند روز شده شب به خونه رفتن و شوخي هاي مهديه. نمي دونم چي بنويسم حوصله ندارم فردا در مورد نوشته دوباره جواب پس بدم. پس ساكت مي مونم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
خب بالاخره هفت خوان رستم هم تمام شد . حالا من و مهديه به خوان هفتم رسيديم. بعد از كلي سختي و مشكلات زمان ازوداج قطعي شد و از امروز شمارش معكوس براي برگزاري آن آغاز. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:37 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
دو هفته اي مي شود كه سردار زارعي موضوع بحث بچه هاي خبرنگار شده است. خبرنگاراني كه روز خبرنگار و آخرين جلسه سال پاي ثابت مصاحبه هاي او بودند. فعلا كه بازار شايعات داغ است و هر كس به نوعي به گرماي آن مي افزايد. از اختلاس 400 ميليون توماني گرفته تا رابطه داشتن اين فرمانده با چند زن. برخي هم پا را فراتر گذاشته و ادعاي رابطه سردار زارعي را با خبرنگارزن يكي از خبرگزاري ها را مطرح مي كنند. يك سايت در اصفهان هم كه هدف از راه اندازي آن هنوز مشخص نيست در اقدامي زرد در خبري دو خطي ادعا مي كنند سر اين پرونده به رييس قوه قضاييه فشارهايي براي برخورد سخت با اين فرمانده وارد مي شود. چه زود فراموش كرديد كه سردار زارعي هميشه در مصاحبه ها وسخنراني هاي خود يكي از دلايل مهم موفقيتش را همكاري با رسانه ها مي دانست. فراموش كرديد اگر مشكلي برايتان پيش مي آمد سريع براي حل آن اقدام مي كرد. اگر بيمار مي شديد تماس مي گرفت و جوياي حالتان بود. بياييم كمي منصف باشيم . كمي به گذشته هم فكر كنيم. اين ماجرا ها هنوز در مرحله اتهام است پس بگذاريم ماجرا در آينده روشن شود. از ايسنا در عجبم. سردار زارعي هميشه بهترين تعامل را با اين خبرگزاري داشت. حال با به وجود آمدن اين مشكل با افتخار شروع كرده به اطلاع رساني. ديروز شنيدم اين فرمانده پليس راهي زندان شده گرچه باورش سخته اما......... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:8 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو مبارک
فقط همین....... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:40 توسط محمد غمخوار
|
|
||
|
|
|
|
|
ديشب بالاخره فيلم سنتوري رو ديديم. فيلمي كه به نظر من يك شاهكار بود و افسوس كه اكران عمومي نداشت. البته با ديدن فيلم مي شه به مديران وزارت ارشاد حق داد چرا اجازه ندادند فيلم اكران شه.ديدن و درك اين فيلم براي جماعتي كه" يك شاخه گلي براي عروس" و "توفيق اجباري" بهترين فيلمي است كه ديدن كمي سخت است.. اين كار مهرجويي شاهكار او است. خوب توانسته بود به زير پوست شهر رخنه كند و با رك گويي در فيلم جذب مخاطب كند. در این مطلب کمی از جمله های نیوشا استفاده کردم چون با او کاملا موافقم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:3 توسط محمد غمخوار
|
|
||